مناجات شب جمعه ای ماه مبارک رمضان با خداوند کریم
پهن شد سفرۀ احسان، همه را بخشیدی باز با لطف فـراوان هـمه را بخـشیدی ابر وقـتـی که بـبـارد هـمه جا میبـارد رحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی گـفـته بودند به ما سخت نمیگـیری تو همه دیـدیـم چـه آسـان همه را بخشیدی یک نفر توبه کـند با همه خو میگیری یک نفر گشت پشیمان، همه را بخشیدی پس گـنـهکاریِ امروزِ مرا نـیز ببخـش تو که ایـام قـدیـم، آن همه را بخـشیدی حیف از ماه تو که خرج گـناهان بشود تو همان نیمۀ شعـبان همه را بخـشیدی داشت کارم گره میخورد ولی تا گفتم: "جانِ آقای خراسان" همه را بخـشیدی بیسبب نیست شب جمعه شب رحمت شد مادری گفت "حسین جان"، همه را بخشیدی |